دلبند من زیباست , اما جفای وی از جمالش کمتر نیست . در

دیدگان وی نور آفتاب می درخشد ولی پیشانی او زیر سایه ی

گیسوان سیاهش تیرگی گرفته پر آژنگ و گره خورده است . 

در شکر خنده اش امید حیات جاودان و در نازش حرمان ابدی 

 نهفته است . 

دوشیزه ای محبوب است که هر دم از کوچکترین اشاراتی  

سرخ می شود . زیبایی و عفاف که از دشمنان قدیمیند در

چهره ی وی به یک دیگر دست دوستی داده و در کنار هم

آرامش یافته اند و اگر رحم را نیز با آن دو سازگار بود او نیز 

 در آن دل  مقامی داشت , هرگز کسی شکوه دل دردمند مرا  

نمی شنید . زیرا زیبایی و نامهربانی آن مایه ی ناز , طبع  

خفته مرا بیدار ساخته و راز درون مرا پیش جهانی عیان

ساخته است .

/ 1 نظر / 6 بازدید
سرو ناز

شوق گل : کاش زخمی که زدی بر دل من کاری بود یا به جای ((نه))جواب تو به من آری بود در اطاقی که تو می خوابی و بر می خیزی ... دل من کاش که یک ساعت دیواری بود باز کابوس جدایی ز تو از راه رسید کاش از این خواب مرا جرات بیداری بود من همان روز شدم عاشق چشمت که به شهر دوستت دارم یک جمله ی تکراری بود کاش زخمی که زدی خوب نمی شد هرگز آخر آن زخم سزاوار نگهداری بود برتن زخمی ام ای باد خزان خرده مگیر این همه زخم مرا از سر ناچاری بود[ماچ][ماچ][گل][ماچ][ماچ]