دختر شرقی

دلبند من زیباست , اما جفای وی از جمالش کمتر نیست . در

دیدگان وی نور آفتاب می درخشد ولی پیشانی او زیر سایه ی

گیسوان سیاهش تیرگی گرفته پر آژنگ و گره خورده است . 

در شکر خنده اش امید حیات جاودان و در نازش حرمان ابدی 

 نهفته است . 

دوشیزه ای محبوب است که هر دم از کوچکترین اشاراتی  

سرخ می شود . زیبایی و عفاف که از دشمنان قدیمیند در

چهره ی وی به یک دیگر دست دوستی داده و در کنار هم

آرامش یافته اند و اگر رحم را نیز با آن دو سازگار بود او نیز 

 در آن دل  مقامی داشت , هرگز کسی شکوه دل دردمند مرا  

نمی شنید . زیرا زیبایی و نامهربانی آن مایه ی ناز , طبع  

خفته مرا بیدار ساخته و راز درون مرا پیش جهانی عیان

ساخته است .

نوشته شده در ۱۳۸٩/٢/۱٩ساعت ٩:٢۸ ‎ب.ظ توسط بهار نظرات ()



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت