دختر شرقی

دیر گاهی است که تنها شده ام

قصه غربت صحرا شده ام

وسعت درد فقط سهم من است

باز هم قسمت غمها شده ام

دگر آیینه زمن بیخبر است

که اسیره شب یلدا شده ام

من که بی تاب شقایق بودم

همدم سردی یخ ها شده ام

کاش چشمان مرا خاک کنید

تا نبینم که چه تنها شده ام...

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/٢۳ساعت ٦:٤٠ ‎ب.ظ توسط بهار نظرات ()



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت