دختر شرقی

به چشمانت بیاموز که هر کس ارزش دیدن ندارد

به دستانت بیاموز که هر گلی ارزش چیدن ندارد

به قلبت بیاموز که هر کس کنج آن جای ندارد

و بیاموز که آبیبودن عشق می خواهد

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/٢/٢٥ساعت ۳:۱٠ ‎ب.ظ توسط بهار نظرات ()

در عرض یک دقیقه می شه یک نفر را خرد کرد

در عرض یک ساعت می توان یک نفر را دوست داشت

در عرض یک روز می شه عشق شد

ولی

یک عمر طول می کشه که یک نفر را فراموش کرد

نوشته شده در ۱۳۸٩/٢/٢٥ساعت ۳:٠٤ ‎ب.ظ توسط بهار نظرات ()

زمانی که باید دوست بداریم کوتاهی می کنیم ....

زمانی که دوستمان دارند لجبازی می کنیم ....

بعد برای آنچه که از دست داده ایم ....

حسرت می خوریم

نوشته شده در ۱۳۸٩/٢/٢٥ساعت ٢:٤٥ ‎ب.ظ توسط بهار نظرات ()

اولین کسی که عاشقش می شی دلتو میشکونه و میره ...

دومین کسی رو که می خوای دوست داشته باشی و از تجربه قبلی استفاده کنی بدتر دلتو می شکنه و میره ....

بعدش دیگه هیچ چیز برات مهم نیست و از این به بعد میشی اون آدمی که هیچ وقت نبودی دیگه دوست دارم و است رنگی نداره .....

و اگه یه آدم خوب باهات دوست بشه تو دلشو می شکنی که انتقام خودتو بگیری و اون میره با یکی دیگه .......

اینطور یه که دل همه آدما  می شکنه .

نوشته شده در ۱۳۸٩/٢/٢٢ساعت ٤:٤٩ ‎ب.ظ توسط بهار نظرات ()

ازم پرسید : به خاطر کی زنده هستی ؟

با این که دوست داشتم با تمام وجودم داد بزنم " به خاطر تو " بهش گفتم " به خاطر هیچ کس " پرسید : پس به خاطر چی زنده هستی ؟ با این که دلم داد می زد " به خاطر تو " با یه بغض غمگین بهش گفتم " به خاطر هیچکس " ازش پرسیدم : تو به خاطر چی زنده هستی ؟در حالیکه اشک تو چشاش جمع شده بود , گفت به خاطر کسی که به خاطر هیچ چیز زنده است .

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/٢/٢٢ساعت ۳:٥٩ ‎ب.ظ توسط بهار نظرات ()

میدونی وقتی خدا داشت بدرقه ام می کرد چی گفت ؟

جایی که میری مردمی داره که می شکننت , نکنه غصه بخوری تو تنها نیستی .

تو کوله بارت عشق می ذارم که بگذری  ,  قلب می ذارم که جا بدی

اشک میدم که همراهیت کنه  

و مرگ میدم که بدونی بر می گردی پیشم........

نوشته شده در ۱۳۸٩/٢/٢٢ساعت ۳:٥٠ ‎ب.ظ توسط بهار نظرات ()

به سلامتی دیوار چون هر مرد و نا مردی بهش تکیه می کنه ...

به سلامتی کلاغ به خاطر یه رنگیش ...

به سلامتی کرم خاکی به خاطر خاکی بودنش ...

به سلامتی گاو چون گفت ما  نه  من ...

و به سلامتی ما که دوست داشتن یادمونه ....

نوشته شده در ۱۳۸٩/٢/٢٢ساعت ۱:٥٢ ‎ب.ظ توسط بهار نظرات ()

دنیا این جو ریه :

اگه گریه کنی  میگن کم آوردی ...

اگه بخندی میگن دیونست ...

اگه دل ببندی تنهات می ذارن ...

اگه عاشق بشی دلتو می شکنن ...

 

اما با این حال ....

 

باید لحظاتی را گریست دمی را خندید

ساعتی را دل بست و عمری عاشقانه زیست .

نوشته شده در ۱۳۸٩/٢/٢۱ساعت ۸:٢٥ ‎ب.ظ توسط بهار نظرات ()

زندگی عجیبه :

چون .......

تا گریه نکنی کسی نوازشت نمی کنه .....

تا نخوای بری کسی نمی گه بمون ......

تا نری کسی قدرتو نمی دونه ......

تا نمیری کسی نمی بخشتت .....

نوشته شده در ۱۳۸٩/٢/٢٠ساعت ٤:۳۸ ‎ب.ظ توسط بهار نظرات ()

گفتم بهت که دنیا , دنیای نامردیه

گفتی بمون برا من که عاشقا قلابیه

گفتم که قلب پاکت حیف برام بسوزه

گفتی که این قلب یه عمره که می سوزه  

گفتم دلت یه دنیاست دنیای مهربونی

گفتی که عاشقتم اینو خودت می دونی

گفتم اسیر عشقی , عشقی که بی جوابه

گفتی تو هم اسیر باش باور بکن ثوابه 

گفتم بدون برا من عشق معنی ای نداره  

گفتی تو عشق من باش انگار دیگه بهاره

گفتم که عشقو از بد کسی چشیدی 

گفتی در اشتباهی تو عاشقی ندیدی

گفتم بدون عشقت لایق من نمی شه

گفتی که تنها تویی برا من همیشه 

گفتم بدون که این قدر من ارزشی ندارم  

گفتی که این ارزشو بالا سرم می ذارم

گفتم که ای جوونک تو خیلی , خیلی مستی

گفتی تویی عشق من که جام من تو هستی

گفتم که حرفای تو وجود مو سوزونده

گفتی که دیگه اشکی برام نمونده

گفتم بگیر دستامو که خیلی من اسیرم

گفتی که ای عشق بذار برات بمیرم

یادت باشه عشق من         

     که خیلی زود تو رفتی اینروبدون که ای عشق تو لایق بهشتی

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/٢/٢٠ساعت ٤:۱٤ ‎ب.ظ توسط بهار نظرات ()

وقتی گریه کردیم ...

گفتند : بچه است .

وقتی خندیدیم ...

گفتند : دیوانه است .

وقتی جدی بودیم ...

گفتند : مغروره .

وقتی شوخی کردیم ...

گفتند : سنگین باش .

وقتی سنگین بودیم ...

گفتند : افسرده است .

وقتی حرف زدیم ...

گفتند : پر حرفه .

وقتی ساکت شدیم ...

گفتند : عاشقه .

حالا که عاشقیم میگن اشتباهه....................

نوشته شده در ۱۳۸٩/٢/۱٩ساعت ٩:۳۳ ‎ب.ظ توسط بهار نظرات ()

دلبند من زیباست , اما جفای وی از جمالش کمتر نیست . در

دیدگان وی نور آفتاب می درخشد ولی پیشانی او زیر سایه ی

گیسوان سیاهش تیرگی گرفته پر آژنگ و گره خورده است . 

در شکر خنده اش امید حیات جاودان و در نازش حرمان ابدی 

 نهفته است . 

دوشیزه ای محبوب است که هر دم از کوچکترین اشاراتی  

سرخ می شود . زیبایی و عفاف که از دشمنان قدیمیند در

چهره ی وی به یک دیگر دست دوستی داده و در کنار هم

آرامش یافته اند و اگر رحم را نیز با آن دو سازگار بود او نیز 

 در آن دل  مقامی داشت , هرگز کسی شکوه دل دردمند مرا  

نمی شنید . زیرا زیبایی و نامهربانی آن مایه ی ناز , طبع  

خفته مرا بیدار ساخته و راز درون مرا پیش جهانی عیان

ساخته است .

نوشته شده در ۱۳۸٩/٢/۱٩ساعت ٩:٢۸ ‎ب.ظ توسط بهار نظرات ()

می تراوید آفتاب از بوته ها . دیدمش در بهشت در دشت های نم زده .

مست اند وشما , یار باد , مویش افشلن , گونه اش شبنم زده .

لاله ای دیدم لبخندی به دشت پرتویی آب روشن ریخته , او صدا را در شیار باد ریخت :

                               " جلوه اش با بوی خاک آمیخته "

   رود تابان بود , او موج صدا : " خیره شد ما در رود و هم "

پرده روشن بود , او تاریک خواند : " طرح ها در دست دارد دود و هم "

چشم من بر پیکرش افتاد و گفت :‌ " آفت پژمردگی نزدیک او "

            دشت :

دریای تیش , آهنگ , نور

                                     سایه می زند خنده ی تاریک او .

               سهراب سپهری

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/٢/۱٤ساعت ۳:۳٢ ‎ب.ظ توسط بهار نظرات ()

دنیا را بد ساخته اند :

کسی را که دوست داری , دوستت ندارد .

کسی که تو را دوست دارد , تو دوستش نداری .

اما.......

کسی که تو دوسش داری هم او تو را دوست دارد ,

                   به رسم آیین زندگی به نمی رسند...

و این رنج است        

                  زندگی یعنی این...

دکتر علی شریعتی

        

نوشته شده در ۱۳۸٩/٢/۱٤ساعت ۳:٢۸ ‎ب.ظ توسط بهار نظرات ()



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت